السيد ابن طاووس ( مترجم : محمدتقى بن علينقى طبسى )

25

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى )

دشمنانم و طلب اعانت مىنمايم از تو در تسلّط بر ايشان و طلب مىكنم كه مكافات نمائى تو ايشان را « 1 » پس كفايت كن مرا از شرّ ايشان به هر چه خواهى و هر نحو كه خواهى و هر وقت كه اراده نمائى سوگند مىدهم ترا به حقّ تو نيست خدائى به غير از تو بدرستى كه تو بر هر چيزى قادرى پس زود باشد كه كفايت نمايد ترا از شرّ ايشان خدا و اوست شنواى دانا گفت خدا زود باشد كه محكم گردانيم بازوى ترا به برادر تو ( يعنى هارون ) و بگردانيم از براى شما حجتى و معجزه‌اى . پس نمىرسند « 2 » « 3 » به سوى شما به سبب آيات و علامات . بدرستى كه شما و كسى كه پيروى نموده شما را غلبه‌كننده‌ايد . گفت مترسيد شما بدرستى كه من با شمايم مىشنوم و مىبينم گفت ( مريم ) بدرستى كه من پناه مىبرم به خداى بخشنده از تو اگر باشى تو پرهيزكار . « 4 » دور شويد و خوار باشيد در جهنم و سخن مگوئيد با من . بدرستى كه من دفع و منع مىنمايم گوش شخصى را كه طلب نمايد مرا « 5 » به بدى به سبب سمع و علم خدا و بينائى خدا و توانايى خدا به قوّت خدا و به حبل خدا كه محكم است « 6 » و به غلبه و قوّت خدا « 7 » كه واضح است پس نيست از براى ايشان بر ما راهى و نه غلبه آيى اگر خواهد خدا حجاب و مانع ميگردانم ميانهء ما و ميان ايشان حجاب نبوّت را كه حجاب قرار داده خداست او را از براى پيغمبران از كافرها و ظلمه « 8 » جبرئيل از اطراف راست ماست و ميكائيل از جانب چپ ماست [ اطراف چپ ما ] و خدا مطّلع است بر ما و گردانيديم ما از پيش روى ايشان حاجبى و از عقب سر ايشان مانعى ، پس پوشانيديم چشمهاى ايشان را پس ايشان نمىبينند . قبيح است روىهاى ايشان پس مغلوب شدند در اين هنگام و گرديدند ذليل و خوار ، كرند گنگند كورند پس ايشان نمىبينند حقّ را و هر گاه مىخوانى تو ( اى محمّد ) قرآن را مىگردانيم ميان تو و ميان آن جماعتى كه ايمان نمىآورند

--> ( 1 ) و محتمل است معنى آن باشد كه طلب مىنمايم كه كفايت كنى تو شرّ ايشان را در دفع ضرر ايشان به حيثيّتى كه احتياج به غير تو نباشد . و اللَّه يعلم ( 2 ) يعنى مستولى نمىشوند و دست نمىيابند فرعون و تبعهء او بر شما يعنى موسى و هارون . ( 3 ) يعنى فرعون و قوم او ( 4 ) يعنى قبول سخن من بكن و دور شو از من و پند گير ، اگر هستى پرهيزگار ، يا آن كه پناه مىبرم به خدا از تو اگر باشى پرهيزكار فكيف كه اگر نباشى به طريق اولى ، و بعضى گويند كه تقى نام مرد فاسقى بود كه بر عكس نام او نهاده بودند و مريم را گمان بود كه اوست و از او پناه برد به خداى تعالى . ( 5 ) يعنى شخصى كه گوش اندازد و در طلب باشد كه بدى مرا بشنود و مطّلع گردد . و اللَّه يعلم ( 6 ) مراد از حبل متين عهد و ميثاق است ، و يا آن كه مراد قرآن است ، و يا آن كه انبيا و ائمّه است ، يا آن كه مراد دين اسلام است ، يا آن كه مراد اعانت و امداد خداست . ( 7 ) سلطان به معنى پادشاه است و كنايه از غلبه و قوّت است . ( 8 ) فرعون لقب وليد بن مصعب كه پادشاه بود و آخر دعوى خدائى نمود ، و هر ظالم و كافر سركش را نيز فرعون مىگويند . جمع فراعنه .